مرز در عقل و جنون باریک است
جمعه بعد از ظهر در گردش مستعجلی میان کانالهای تلویزیون ، نگاهم بر کانال ۱ متوقف شد که حسن رحیم پور ازغدی گرم خطابه بود و مرا به یاد این یادداشت از محمود فرجامی انداخت که سالی پیش آن را در اینجا خوانده بودم.
جنابش پرونده شبهات را گشوده بود تا به شیوۀ مألوف خویش در ارتباط با وحی و تجربه نبوی با مدّعیان نواندیشی دینی (جریان های انحرافی ) به جدال احسن! بپردازد و طبق عادت، بدون تقریر کامل و وفادار به متن یکی از این آرا ، در تببینی بیراهه و دلخواسته برسد به گام بعدی و با چند پرخاش و دشنام همراه با نمک اضافه همه آنها را سر بکوبد و مطلوب خود را مصادره نماید .
گیریم همه حاضران و مستمعان آن جمع "نِعم الطالبانی" باشند که چونان چغندر به آن مجلس آورده شده باشند و روی آن صندلی ها روبروی "نِعم المطلوب" حاکمیّت نشانده باشند ، و شعبدۀ ازغدی چشمهایشان را بر روی واقعیت ببندد ولی طرح این موضوع در عرصه عمومی و اجتماع نتیجه عکس خواهد داد و باعث بیشتر آفتابی شدن امور خواهد گردید چرا که همواره چشمهایی برای دیدن وزبانها و دهانهایی برای گفتن گشوده اند. و این عیناً همان کارکرد وارونه ای است که ردّیه نویسها و ردّیه هایشان در تاریخ یافته اند.
امّا " تا شدم حلقه به گوش در میخانه عشق هر دم آید غمی از نو به مبارکبادم"
گویی قصّه پر غصّه خادمان فرهنگ تمامی ندارد شرح معرکه ای، که اخیراً در برابر دکتر شبستری این پیر فرزانه برپا کرده اند را خودتان بخوانید.
برگردم به آقای ازغدی واین احتمال و امید که ذهنم را می خلد: شاید روزی ایشان به کمک ندا یا حسّی درونی که نمی دانم چیست ولی میدانم از جنس عقل است پردۀ پندارش را درید و دانست در پس پشت این توهّمات چیزی ندارد آنگاه است که زنجیر همین روش نقّادی بر دست و پایش خواهد پیچید. پس جناب آقای ازغدی با خرس دوستی بکنید کنار او هم بخوابید ولی اگر میتوانید با یک چشم ، شاید با چشم دیگرتان کمی بترسید.
یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست
از نقطه ای بترس که شیطانیت کنند
آب طلب نکرده همیشه مراد نیست
گاهی بهانه است که قربانیت کنند
